مبانی نظری وپیشینه تحقیق کیفیت خدمات بیمارستانی

مبانی نظری وپیشینه تحقیق کیفیت خدمات بیمارستانی

default15 - مبانی نظری وپیشینه تحقیق کیفیت خدمات بیمارستانی

دسته بندیعلوم انسانی
فرمت فایلdocx
حجم فایل۱۴۶ کیلو بایت
تعداد صفحات۳۸
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

excelldl - مبانی نظری وپیشینه تحقیق کیفیت خدمات بیمارستانی

مبانی نظری وپیشینه تحقیق کیفیت خدمات بیمارستانی

توضیحات: فصل دوم تحقیق کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو تحقیق
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)
نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc

بخش هایی از محتوای فایل پیشینه ومبانی نظری::

فهرست عناوین :

تاریخچه کیفیت-

مفهوم کیفیت-

انواع کیفیت-

کیفیت خدمات-

اجزای اصلی خدمات-

ابعاد کیفیت در خدمات بهداشتی-

ضرورت توجه به کیفیت خدمات-

مدل زهانگ-

سایرمدل های بهبود کیفیت خدمات-

مروری بر مطالعات-

مطالعات خارجی- مطالعات داخلی-

کیفیت خدمات بیمارستانی

تاریخچه کیفیت

مفهومکیفیتبرایاولین باردرفعالیتهایاقتصادیوصنعتیموردتوجهقرارگرفتهاست. یکی ازپیشگامانایننهضت،دمینگبود. وییکآمارشناسآمریکایی استکهدردهه۱۹۵۰میلادیضمنتوجهبهکیفیتکالاهای ژاپنی،محصولاتصنعتیاینکشورراکهدارایکیفیتینامطلوب بود،بهدرجهایازکیفیتارتقاءدادکهاینمحصولاتبازارهای جهانیرادرسیطرۀخوددرآورند. سپسدرادامۀکوششهایمربوط بهافزایشکیفیتمحصولها )بروندادها( بهتدریجکیفیتعناصر دیگرنظامهایتولیدی )طراحی تولید محصول،دروندادوفرایند( موردتوجهقرارگرفتوسرانجاممفهومکیفیتجامعومدیریتکیفیتجامعپدیدآمدوکاربردهایآندرصنعتوکشاورزیوسایرخدماتموردتوجهواقعشد(Bazargan 1995).

۲-۳-۲- مفهوم کیفیت

کلمهکیفیتازریشۀعربیکَیفَبهمعنیچگونگی، چونی،صفت،حالتوچگونگیچیزیاست .(عمید، ۱۳۷۶)برایکیفیت تعاریفگوناگونیازطرفصاحبنظرانارائهشدهاست. بااینحال کیفیتهمانندزیباییوخوبیواژهایاستکهباذهنیتسروکار دارد. بنابراینمعنیآنباتوجهبهذهنیتافرادمختلفتغییرمیکند. بدینسانهرفردممکناستدرچارچوبارزشهایموردنظرخود کیفیتراتعریفکردهودربارۀآنبهگونهایخاصقضاوتکند(Bazargan 2001). درنظریهکلاسیککیفیتیکمحصولویایکخدمتومیزان تطبیقآنبااستانداردتعریفشدهاستوحدنهاییکیفیتدراین تعریفمیزانتطبیقمحصولیاخدمتموردنظربامشخصاتاعلام شدۀآنمحصولاست(Razani 1994). “کیفیتدرجهتعالی،درجهانطباقبا استانداردها،نوعوویژگیهایتعالیدرونیوذاتی،برتریدرنوع، پالایشدرارتباطبااستاندارد،خصوصیات،صفاتویژهومطلوبو روشعملاست”(Ghoorchian 1994). کیفیت خدمات، مفهومی چند وجهی است که در نهایت در ذهن مشتریان مورد ارزیابی قرار می گیرد (Lehtinen 1982). کیفیت خدمت اندازه و جهت مغایرت بین ادراک مشتری از خدمت و انتظارهای اوست (Grönroos 2001). کیفیت خدمت، قضاوت همه جانبه مشتری درباره ماهیت برتر خدمت نسبت به خدمات مشابه با مزیتهای برجسته آن است (Zeithaml . et al 2000). کیفیت خدمت، سازگاری پایدار با انتظارهای مشتری و شناخت انتظارهای او از خدمت خاص است .(Parasuraman 1993) کمیسیونمشترکاعتباربخشیسازمانهایبهداشتی،کیفیترا چنینتعریفکردهاست : سطحقابلقبولازخدماتبهداشتی ارائهشدهبهافرادوجوامعکهاحتمالنتایجبهداشتیمطلوبراافزایشدهدومطابقبادانشحرفهایروزباشد(Lamei 1384) .

کافمن و همکارانکیفیتراانطباقوضعموجودبااستانداردهایازقبل تعیینشدهومتناسببودنویژگیهایعناصرباانتظاراتمیدانند (Turani 2001). کیفیت واژه ی رایج و آشنایی است که از مفهوم و نحوه ی کاربرد آن تفاسیر گوناگونی به عمل آمده است. اما وجه مشترک تمام تعاریف سازگاری کالا یا خدمت با انتظارات و نیازهای مشتری است. به عبارت دیگر کیفیت وقتی به دست می آید که تولید یا خدمت انتظارات مشتری(داخلی و خارجی) را براورده سازد. کیفیت از مشتری شروع می شود لذا هر گونه توجه به کالا یا خدمت بدون توجه به نظر مشتری الزاما کیفیت را به دنبال ندارد. بنابر این باید نظر مشتریان را جویا و از نیازهای آنان به خوبی آگاه شد و تولید ویا خدمت را مطابق با آن نیازها ارائه کرد(رحمانی، ۱۳۷۸).

۲-۳-۳- انواع کیفیت

کیفیت به جهار قسمت عمده تقسیم می شود(Free man-Bell$ et al 1994 )

۱- کیفیت ارتباط: درک مشتریان، گوش دادن به آنها و ایجاد ارتباط دو سویه و مشورتی با آنان.

۲- کیفیت تشخیص: آیا این درک به استاندارد هایی بارای تحویل آشکار خدمات مبدل شده است؟

۳- کیفیت تحویل: آیا این استاندارد ها واقعا تحویل داده شده اند؟ و هنگامی یک شکست خدماتی پیش می آید، عملی جهت آن در نظر گرفته شده است؟

۴- کیفیت کارکنان و سیستم ها: آیا کارکنان به درستی آموزش دیده اند؟ تشویق می شوند؟ به درستی مدیریت می شوند؟

درمجموعمیتوانگفت،رضایتمشتریازارزیابیشناختیوعاطفییکفردناشیمیشود،بهصورتیکهفردانتظاراتخودرابا عملکردادراکشدهمحصولیاخدماتمقایسهمیکند. اگرعملکردادراکشدهکمترازانتظاراتباشد،مشتریناراضیخواهدبودواگرعملکردادراکشدهفراترازانتظاراتمشتریباشد،مشتریراضیخواهدبود . واگرعملکردادراکشدهبرابرباانتظاراتمشتریباشد، مشتریدریکحالتخنثیوبیتفاوتقرارمیگیرد .

۲-۳-۴- کیفیتخدمات

ماشینیککالایفیزیکیاستامانوعورفتاربامشتری یکخدمتمحسوبمیشود،بهدلیلهمینگستردگیوپیچیدگی،درطولدهههای۶۰تا۸۰طیفوسیعیازتعاریفدرارتباطباخدمتارائهشدهاست. بااینحال،تعریفجامعیازخدمتارائهنشدهاست. خدمتفرآیندیاستمشتملبریکسریازفعالیتهایکموبیشنامحسوسکهبهطورطبیعیامانهلزوماهمیشگی،درتعاملاتبینمشتریانوکارکنانویامنابعفیزیکییاکالاهاویاسیستمهای ارائهکنندهخدمت،رویدادهتاراهحلیبرایمسائلمشتریانباشد(Gronroos 2000).

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

excelldl - مبانی نظری وپیشینه تحقیق کیفیت خدمات بیمارستانی

مبانی نظری وپیشینه تحقیق سرطان پستان

مبانی نظری وپیشینه تحقیق سرطان پستان

nopic - مبانی نظری وپیشینه تحقیق سرطان پستان

دسته بندیعلوم انسانی
فرمت فایلdocx
حجم فایل۵۷ کیلو بایت
تعداد صفحات۴۷
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

excelldl - مبانی نظری وپیشینه تحقیق سرطان پستان

توضیحات: فصل دوم تحقیق کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو تحقیق
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)
نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc

بخش هایی از محتوای فایل پیشینه ومبانی نظری::

سرطان پستان

سرطان پستان یکی از شایع ترین انواع سرطان است که هرساله باعث مرگ و میر فراوانی در بین زنان و مردان می شود (۶۸ و ۶۹). سرطان پستان در ایالات متحده آمریکا یک مشکل عمده بهداشتی است (۲۳) و پس از سرطان ریه دومین علت مرگ ناشی از سرطان ها می باشد (۲۴ و ۵۵ و ۷۰). تخمین زده می شود سالانه ۱/۱ میلیون زن در سراسر جهان به سرطان پستان مبتلا شده و ۴۱۰۰۰۰ نفر در اثر این بیماری جان خود را از دست می دهند (۳۸). همچنین در امریکا بیشتر از ۱۹۰۰۰۰زن و ۱۹۰۰ مرد در سال دچار این بیماری می شوند و ۴۰۰۰۰ نفر نیز در اثر سرطان پستان فوت می کنند (۲۳). بالاترین وقوع سرطان پستان در اروپا و ایالات متحده گزارش شده است (۷۱). این سرطان ۲۶% تمام سرطان های تازه تشخیص داده شده در زنان را تشکیل داده و مسئول ۱۵% مرگ های وابسته به سرطان در زنان می باشد (۷۲). طبق آمارهای فعلی، خطر ابتلا به سرطان در طول عمر زن ۱ به ۸ است. هنگامی که این خطر در سنین مختلف در نظر گرفته شود، خطر ابتلا به سرطان پستان در سن ۳۹ سالگی ۱ در ۲۱۰ ، و خطر ابتلا در سن ۵۹ سالگی ۱ در ۲۶ است. تقریبا ۸۰ % از موارد سرطان پستان، بعد از ۵۰ سالگی تشخیص داده می شود (۲۳).

سرطان وقتی بوجود می آید که DNA به عنوان سیستم کنترل کننده اعمال سلول، تغییر کرده و رشد و تقسیم سلول از کنترل خارج شود. به هنگام بروز سرطان رشد وتکثیر سلولها از مهار و کنترل خارج می شود و تعداد زیادی سلول جدید ایجاد می شود که به تدریج منجر به ایجاد توده یا تومور سرطانی می گردد (۷۳). سرطان پستان در واقع تومورهای بدخیمی هستند که بطور معمول در سلول های اپی تلیالی لوبولی- مجرایی پستان به وجود می آیند و از طریق سیستم لنفاوی به گره های لنفاوی زیربغلی گسترش می یابند. پس از آن تومور می تواند به نواحی دور دست بدن نظیر ریه ها، کبد، استخوان و مغز متاستاز دهد. وجود سلول های سرطانی پستان در گره های لنفاوی زیربغلی نشان می دهد که رشد تومور تنها به نواحی مجاور پستان محدود نمی شود، بلکه تومور توانایی گسترش به نواحی دور دست را نیز دارد. اکثر سرطان های اولیه پستان آدنوکارسینوم هایی هستند که در ربع فوقانی خارجی پستان واقع می باشند (۷۱).

سلول های سرطانی بر مبنای این که به غشا پایه تهاجم کرده و از آن عبور می کنند یا خیر می توانند سرطان مهاجم یا سرطان درجا باشند. که از سرطان های درجا می توان به کارسینوم لبولی و مجرایی درجا اشاره کرد، و از کارسینوم های تهاجمی پستان می توان به بیماری پاژه نوک پستان، کارسینوم مجرایی مهاجم، آدنوکارسینوم همراه با فیبروز، کارسینوم مدولاری، موسینی، پاپیلری، توبولار، لبولی تهاجمی و سرطان های نادر (آدنوئید کیستی، سلول اسکاموس آپوکرین) اشاره کرد (۷۲ و۷۴ و ۷۵). کاسینوماهای پستان به دو گروه عمده مجرایی (حدود ۸۵% سرطانهای پستان) و لوبولار (حدود ۱۵% سرطانهای پستان) تقسیم شده که بیشتر به صورت غیر مهاجم یا مهاجم دیده می شوند (۷۶).

توصیف سرطان پستان درجا بر فقدان تهاجم سلول ها به بافت همبند زمینه و محصور بودن آنها در محدوده طبیعی مجرا و لوبول تاکید دارد. به حالتی گفته می شود که در آن سلول های به ظاهر بدخیم تنها به ناحیه مجاری یا لوبولی پستان محدود بوده و به غشای زیرین نفوذ پیدا نکرده اند. کارسینوم درجای مجاری پستان (DCIS) به عنوان مقدمه و پیش درآمد ارتشاح یا نفوذ کارسینوم به نواحی مجاور در نظر گرفته می شود. بر حسب الگوی رشد سلول های اشغال کننده مجرا، ویژگی های هسته این سلول ها، فعالیت میتوزی، وجود نکروز و نوع میکروکلسیفیکاسیون ها، DCIS ها به سه نوع درجه بالا، بینابینی و درجه پایین طبقه بندی می شوند. DCIS های درجه پایین متداول بوده و در حالت عادی چند کانونه هستند. DCIS های درجه بالا به لحاظ شیوع در رده دوم قرار داشته و ساختمانی بهم پیوسته دارند و با میکروکلسیفیکاسیون بارز همراه می باشند (۷۲ و ۷۷).

کارسینوم درجای لوبولی (LCIS)از واحدهای لوبولی انتهایی منشا گرفته و تنها در پستان زنان تشکیل می شود. با تکثیر و ازدیاد سلول های غیرطبیعی جامد و اتساع واحدهای لوبولی مشخص می گردد (۷۱). برخلاف DCIS معمولا به صورت تصادفی به وجود LCIS پی برده می شود، در حالت عادی با میکروکلسیفیکاسیون همراه نمی باشد و کمتر به کارسینوم ارتشاحی تبدیل می شود (۷۲).

سرطان های پستان اکثراً (۷۵%) از نوع کارسینوم های ارتشاحی مجاری پستان هستند (۲۳ و ۷۱). این تومورها از سیستم مجرا منشا گرفته و معمولا به بافت های اطراف هجوم می برند و غالبا یک توده سفت و نامنظم در پستان ایجاد می کنند (۲۳). آن ها در حالت عادی به گره های لنفاوی منطقه و نواحی دورتر متاستاز می دهند. معمولا در دهه های ۵ و ۶ زندگی به صورت توده منفرد و سفت ایجاد می گردد. ۵ تا ۱۰ % موارد سرطان پستان را کارسینوم های لوبولی تشکیل می دهند، این کارسینوم ها معمولا به صورت یک لایه ضخیم گسترده در پستان تظاهر می یابند (۷۱).

کارسینوم مدولاری ۵% از سرطان های پستان را تشکیل می دهد که بیشتر در زنان جوانتر از ۵۰ سال تشخیص داده می شود (۲۳). نوعی از کارسینوم مجرایی مهاجم است، که از مجاری بزرگتر داخل پستان منشا می گیرد و حاوی ارتشاح لنفوسیتی متراکم است (۷۸).

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

excelldl - مبانی نظری وپیشینه تحقیق سرطان پستان

مبانی نظری و پیشینه تحقیق هوش عاطفی و سبک رهبری

 

مبانی نظری و پیشینه تحقیق هوش عاطفی و سبک رهبری

default5 - مبانی نظری و پیشینه تحقیق هوش عاطفی و سبک رهبری

دسته بندیعلوم انسانی
فرمت فایلdocx
حجم فایل۹۹۳ کیلو بایت
تعداد صفحات۷۷
برای دانلود فایل بر روی دکمه زیر کلیک کنید

دریافت فایل

مبانی نظری وپیشینه تحقیق هوش عاطفی وسبک رهبری

توضیحات کوتاه از متن:

توضیحات: فصل دوم پژوهش کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پژوهش
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)

مقدمه:
هوش:
نظریه “هوش های چند گانه ” گاردنر
نظریه هوش “سه جزئی” ثورندایک
عاطفه (هیجان)
هوش اجتماعی:
هوش عاطفی (هوش هیجانی)
تعاریف هوش عاطفی(هوش هیجانی
تفاوت هوش عمومی و هوش هیجانی:
دیدگاه‌های هوش هیجانی
دیدگاه توانمندی (پردازش اطلاعات)
شاخه¬بندی هوش

 شاخه دوم (کاربرد هیجان ها)
 شاخه سوم (توانایی درک و فهم هیجان ها)
 شاخه چهارم(مدیریت هیجان ها)
هوش هیجانی از نقطه‌نظر گلمن
۱٫ آگاهی از هیجانات خود
۲٫ کنترل هیجانات

۳٫ خود انگیختگی
۴٫ تشخیص هیجانات در دیگران
۵٫ کنترل روابط
هوش هیجانی از نقطه نظر بار ـ آن
اجزای هوش هیجانی

۱٫ خودآگاهی :
۲٫ خودنظم دهی (خود تنظیمی یا خود مدیریتی):
۳٫ خود انگیزشی
۴٫ همدلی
۵٫ مهارت های اجتماعی یا تنظیم روابط با دیگران
کاربرد هوش هیجانی در محیط کار
۱٫ توسعه شغلی(بهبودکارراهه)
۲٫ توسعه(بهسازی) مدیریت
۳٫ اثربخشی گروه ها
هوش عاطفی و رهبری
ویژگی های رهبری با شعور عاطفی بالا
آموزش و یادگیری هوش هیجانی در سازمان
تعاریف رهبر، رهبری و سبک رهبری
نگرش های اولیه در رهبری
نگرش های خصوصیات رهبر
نگرش های رفتاری
مطالعات میشیگان
مطالعات دانشگاه ایالتی اوهایو:
نظریه رهبری مسیر-هدف
مدل وروم- یتون- جاگو
تئوری چرخه زندگی یا رهبری موقعیتی :
نظریه های اقتضایی:
تئوری اقتضایی رهبری فیدلر:
سبک سنج مدیریت :
پیوستار رهبری
سبک های رهبری لیکرت
بیان مختصر پیشینه تحقیقات انجام شده در داخل و خارج کشور پیرامون موضوع تحقیق و نتایج آنها
تحقیقات داخلی:
تحقیقات خارجی:

مقدمه:

امروزه بسیاری از سازمان ها دستخوش تغییرند و هرگونه تغییر نیازمند کارکنان و مدیرانی است که انطباق پذیر بوده و با تغییرها سازگار شوند. در این میان تعامل اجتماعی به شیوه ای شایسته و ثمربخش برای بیشتر مدیران و رهبران به عنوان عنصر کلیدی در مدیریت تغییرهای سازمانی اهمیت فزاینده ای دارد. رهبری تأثیر ضمنی و آشکاری بر فرهنگ از راه زبان، ساختار، ارزشها و رفتار دارد و در سطح گروهی و فردی عمل می کند. آیزن باچتال پیشنهاد می کند که روابط رهبری برای تغییر ارزشها، باورها و نگرش های پیروان، مهم و حیاتی است. (دوکت و مک فرلن ، ۲۰۰۳) رهبری یک سازمان برای انطباق با تغییرات و به منظور بقا و رشد در محیط های جدید، ویژگیهای خاصی را می طلبد که عموماً مدیران برای پاسخ به آنها با مشکلات بسیاری مواجه می شوند. یکی از مهمترین خصیصه ها که می تواند به رهبران و مدیران در پاسخ به این تغییرات کمک کند، هوش هیجانی است. هوش هیجانی موضوعی است که سعی در تشریح و تفسیر جایگاه هیجان ها و احساسات در توانمندی های انسانی دارد. مدیران برخوردار از هوش هیجانی، رهبران مؤثری هستند که اهداف را با حداکثر بهره وری، رضایتمندی و تعهد کارکنان محقق می سازند. بررسی ها نشان داده است که گوی رقابت آینده را مدیرانی خواهند برد که بتوانند به طور اثربخش و نتیجه بخش با منابع انسانی خود ارتباط برقرار کنند. در این زمینه هوش هیجانی یکی از مولفه هایی است که می تواند به میزان زیادی در روابط مدیران با اعضای سازمان نقش مهمی ایفا کند و به گفته گلمن (۱۹۹۸)شرط حتمی واجتناب ناپذیر در سازمان ها به حساب می آید.
هوش:
بهترین تعریفی که از هوش وجود دارد تعریفی است که توسط مایر و همکارانش صورت گرفته است. هوش را می توان به عنوان ظرفیت بکارگیری تفکر انتزاعی، به همان ترتیب؛ توانایی کلی در یادگیری و انطباق با محیط در نظر گرفت.(مقدمی، ۱۳۸۳، ۱۶)
نظریه “هوش های چند گانه ” گاردنر
تعریف هوش از نظر گاردنر که مبنای به رسمیت شناختن اشکال گوناگون هوش می باشد، عبارتست از:
قابلیت حل یک مسئله یا تولید یک محصول و ساخت چیزی که دست کم در یک فرهنگ ارزشمند تلقی شود.(رباطی، ۱۳۸۶، ۲۲)
در نظریه گاردنر، هوش های شخصی شامل دو مؤلفه اند:
هوش درون فردی: یعنی توانایی به هم پیوسته درونی برای ایجاد الگوی دقیق و عینی از خویشتن و استفاده از آن جهت عملکرد مؤثر و کارآمد در زندگی و دستیابی به توانایی تمایز میان هیجانات، فهم و هدایت رفتار خویشتن.
هوش میان فردی: شامل توانایی درک سایر افراد از نظر تفاوت در خلق، مزاج، انگیزش، هدف، علاقه به دیگران و همدلی با آنان است.(دوستار به نقل از مایر و سالوی، ۱۹۹۰؛ بار-آن، ۱۹۹۷؛۱۳۸۵ ،۲۰)
گارد‌نر خاطر نشان می‎کند‌ که هسته هوش بین فرد‌ی «توانایی د‌رک و ارائه پاسخ مناسب به روحیات، خلق و خو، انگیزش‎ها و خواسته‎های افراد‌ د‌یگر است». او اضافه می‎کند‌ که د‌ر هوش د‌رون فرد‌ی کلید‌ خود‌شناسی عبارت از «آگاهی د‌اشتن از احساسات شخصی خود‌ و توانایی متمایز کرد‌ن و استفاد‌ه از آنها برای هد‌ایت رفتار خویش است».(گلمن، ۱۹۹۵)
گاردنر انواع مختلف مهارت های هوشی را در هفت طبقه به شرح زیر جای داده است:
هوش زبانی-کلامی : که در صحبت کردن، خواندن و نوشتن کاربرد دارد. در حالی که بعضی افراد دارای توانمندی بسیار بالایی در ارتباطات کلامی هستند و به آسانی قادر به یادگیری دو یا چند زبان می باشند، در عین حال افرادی نیز می باشند که دارای توانمندی کلامی پایینی حتی در زبان مادری خود هستند.
هوش منطقی-ریاضی : که در حل مسائل انتزاعی و معادلات ریاضی به کار برده می شود.
هوش بصری-فضایی : توانمندی افراد در درک اشکال و تصاویر سه بعدی را هوش فضایی می گویند که در فعالیت هایی استفاده می شود که نیازمند مهارت های تجسمی باشد. توانمندی هایی چون یافتن راه دریا و یا صحرا از طریق ستارگان، شکل دادن به مجسمه ها و حل پازل ها از زمره توانمندی هایی هستند که در هوش فضایی طبقه بندی می گردند.
هوش هنر-موسیقی : که برای فعالیت هایی مانند به خاطر آوردن یک آهنگ، آوازخوانی و… به کار می رود.
هوش بدنی-جنبشی : که در فعالیت هایی همچون ژیمناستیک، رقص و … کاربرد دارد. این هوش توانمندی افراد در کنترل ویژه حرکات نقاط مختلف بدن و عکس العمل به موقعیت های مختلف موردنیاز در محیط می باشد که در واقع چابکی و چالاکی افراد را تعیین می نماید.
هوش بین فردی یا اجتماعی : که به توانایی درک و ارائه پاسخ مناسب به احساسات و خواسته های دیگران گفته می شود و در روابط میان فردی تجلی می یابد.
هوش درون فردی یا خودشناسی : که به توانایی آگاهی داشتن از احساسات شخصی خود و هدایت صحیح رفتار خویش گفته می شود.(عروتی موفق به نقل از کدیور،۱۳۷۹، ۱۸؛ ۱۳۸۳، ۱۹)

برای دانلود فایل بر روی دکمه زیر کلیک کنید

دریافت فایل

مبانی نظری هوش هیجانی و خودکارآمدی

 

مبانی نظری هوش هیجانی و خودکارآمدی

nopic - مبانی نظری هوش هیجانی و خودکارآمدی

دسته بندیعلوم انسانی
فرمت فایلdocx
حجم فایل۱۱۴ کیلو بایت
تعداد صفحات۹۷
برای دانلود فایل بر روی دکمه زیر کلیک کنید

دریافت فایل

مبانی نظری هوش هیجانی وخودکارآمدی

توضیحات: فصل دوم پژوهش کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع :انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)
نوع فایل:WORD و قابل ویرایش با فرمت doc

بخش هایی از محتوای فایل پیشینه ومبانی نظری::

پیش گفتار:
در فصل دوم این تحقیق، به مبانی نظری و پیشینه تحقیق پرداخته شده است.
آنچه که در این فصل به آن اشاره خواهد شد عبارت است از : مبانی نظری تحقیق ( شامل تعاریف ،مفاهیم،پیشینه،دیدگاه های نظریه پردازان و …) درحیطه متغیرها و واژگان استفاده شده در تحقیق و هم چنین مرور تحقیقات داخلی و خارجی در انتهای فصل، که همراه با نتیجه گیری و جدولی از خلاصه این تحقیقات ارائه شده است.

بخش اول :ادبیات پژوهش
خودکارآمدی
خودکارآمدی اولین بار در دهه ۱۹۸۰ توسط آلبرت بندورا مطرح شد. خودکارآمدی از جمله صفاتی است که بر اکثر جنبه های زندگی افراد تأثیر دارد. شناخت خود، افراد را قادر می سازد تا بر افکار، احساسات و اعمال خود کنترل داشته باشند ( پاچارس ، ۱۹۸۶؛ به نقل ازفتاحی، ۱۳۸۲)
بدیهی است که تفکر، انگیزش، احساسات و رفتار انسان در موقعیت هایی که به توانایی خود احساس اطمینان می کند، متفاوت با رفتار وی در موقعیت هایی است که در آنها احساس عدم امنیت یا فقدان صلاحیت دارد. درک انسان از خودکارآمدی بر الگوهای تفکر، انگیزش، عملکردو برانگیختگی هیجانی فرد تأثیر می گذارد (شولتز ، ۱۹۹۰، ترجمه ی کریمی و همکاران، ۱۳۸۴)
یکی از مشکلات تربیتی عصر ما نگرشهای کم بینانه ی افراد به خصوص نوجوانان نسبت به خود است. شاید یکی از دلایل این باشد که بیشتر جوامع موفقیت مدار هستند و برای توفیق و برتری ارزش قائلند و از همان سالهای نخستین زندگی، کودکان را از لحاظ ویژگی های متفاوت (جسمی و روانی) با یکدیگر مقایسه می کنند و مزیت هر یک را بر می شمارند. تحقیقات متفاوت نشان داده است که نحوه ی نگرش فرد نسبت به خود در ایجاد شکست یا موفقیت وی تاثیر دارد. همچنین عملکرد و نحوه ی تلاش و پیگیری افرادی که خود را انسانی توانا و کارآمد و با استعداد می دانند بسیار متفاوت از کسانی است که خود را ضعیف و بی استعداد می دانند (تاکمن، ساکستون ۹۲ـ ۱۹۹۱٫ چانگ، ۱۹۹۰٫ پاجارس، ۱۹۹۴٫ به نقل از کریم زاده، ۱۳۸۰). عوامل زیادی بر موفقیت افراد در زندگی موثر است. خودکارآمدی به عنوان یک عامل شناختی می تواند به افراد کمک کند و مسیر رسیدن به موفقیت را برایشان هموار سازد. بنابراین شناخت این عامل اهمیت فراوان دارد. خود کارآمدی و عوامل موثر برآن سالهاست که در مرکز توجه روانشناسان تربیتی و دیگر متخصصین آموزش و پرورش قرار دارد. در سالهای اخیر، جهت گیری متخصصان و محققان این زمینه از عوامل رفتاری به سوی جهت گیری شناختی تغییر یافته، انواع تعیین کننده های رفتار مانند اسنادها، راهبردهای شناختی و فراشناختی یا حالتهای هیجانی توام با شناختها، نظام خود، و خود ارزیابیها مورد تاکید قرار گرفته اند. در میان این دیدگاه ها، دیدگاه شناختی اجتماعی که تعیین کننده های عمل را از لحاظ شناختی، فراشناختی و انگیزشی بررسی می کنند، توجه قابل ملاحظه ای را به خود معطوف داشته است. در این دیدگاه تاثیرات دو عامل انگیزشی یعنی باورهای افراد در مورد توانایی خود (خود کارآمدی ادراک شده ) جهت گیری هدفی و یک عمل شناختی ـ فراشناختی ـ یعنی راهبردهای یادگیری خود نظم دهنده مورد توجه خاص می باشند (باندورا۱۹۹۳ به نقل از کریم زاده، ۱۳۸۰ ص: ۱).
در زمینه خودکارآمدی محققین بررسی های خود را در سه زمینه متمرکز کرده اند. در اولین حوزه آنها به ارتباط این باورهای خودکارآمدی و انتخاب شغل و رشته تحصیلی پرداخته اند یافته ها در دومین حوزه نشان می دهند باورهای معلم نسبت به خودکارآمدی دانش آموزان در تمرینات آموزشی ارائه شده در کلاس و در نتایج متفاوتی که دانش آموزان کسب می کنند تأثیر می گذارد. در سومین حوزه محققین به بررسی همزمان باورهای خودکارآمدی دانش آموزان با دیگر ساختارهای انگیزشی پرداخته اند که با پیشرفت تحصیلی همبستگی نشان داده اند (لنت و هاکت ، ۱۹۸۷به نقل از پاچارس،۱۹۹۶).
امروزه مطالعات بسیاری جهت بررسی فرآیند خودکارآمدی و باورهای خودکارآمد انجام گرفته است، که هر کدام از آن ها دیدگاه های مختلفی را در این زمینه مطرح نموده است. یکی از این دیدگاه ها، نظریه شناختی اجتماعی بندورا است. بندورا یکی از نظریه پردازان دیدگاه شناختی است که هیچ مکانیسمی را پر نفوذتر از خودکارآمدی در کنترل عملکرد نمی داند. وی معتقد است که خودکارآمدی بر شیوه فکر کردن، احساس کردن و برانگیختگی افراد تاثیر می گذارد. وی انتظارات ویژه کارآمدی را نسبت به سایر انتظارات دارای نقشی حیاتی تر در انگیزش و عمل انسان می داند. از نظر او افراد با باورهای قوی در مورد توانایی خود در مقایسه با افرادی که باور ضعیفی از توانایی خود دارند در انجام تکالیف کوشش و پافشاری بیشتری به خرج می دهند، در برابر موانع دیرتر تسلیم می شوند و از راهبردهای شناختی بیشتری استفاده می کنند ( پاچارس، ۱۹۸۶؛ به نقل ازفتاحی، ۱۳۸۲).
مفهوم خودکارآمدی
مفهوم خودکارآمدی تاریخچه نسبتاً کوتاهی دارد که نظریه شناخت اجتماعی آلبرت باندورا (۱۹۹۷) با فعالیتهای بندورا ( ۱۹۷۷ ) آغاز می¬گردد که به باورها یا قضاوتهای فرد به توانائیهای خود در انجام وظایف و مسئولیتها اشاره دارد. وی در نوشته¬ای تحت عنوان “به سوی یکپارچه¬کردن تئوری¬های تغییرات رفتار” به این موضوع اشاره کرد (پاجریس، ۱۹۹۶، بندورا ، ۱۹۸۶ )، خودکارآمدی یعنی قضاوتهای افراد در مورد توانایی¬های خود (بندورا، ۱۹۸۶) که این باورهای افراد نسبت به توانایی هایشان روی تلاش و پشتکار آنها اثر می گذارد. به عبارتی خودکارآمدی عبارتست از باور فرد، در این خصوص که توانایی انجام تکالیف را دارد یا خیر (میلن، شیرن، اوریل ، ۲۰۰۰ ، ص ۱۰۱ ). خودکارآمدی با توجه به احساس تفکر و عمل انسانها متفاوت است. (بندورا ۱۹۹۷ ). خودکارآمدی عموماً در حوزه اختصاصی در نظرگرفته می¬شود، بدین معنا فرد می¬تواند خود باوری نسبتاً محکمی در حیطه¬ها و دامنه¬های مختلف یا موقعیت¬های عملکردی خاصی داشته باشد. اما برخی از محققین یک مفهوم عمومی از خودکارآمدی متصور شده¬اند. این مفهوم به اعتماد کلی فرد به توانایی گذر از دامنه وسیعی از خواست¬ها یا موقعیت¬های جدید بر می¬گردد. خودکارآمدی عمومی بر پایه و اساس روشن شدن لیاقت و قابلیت فرد، برای کنارآمدن موثر با بسیاری از موقعیت¬های تنش¬زا می¬باشد (شوارز و شولز، ۲۰۰۰ ).
به اعتقاد بندورا (۲۰۰۱ ) خودکارآمدی مفهومی است که بواسطه آن تجربیات، توانایی و تفکر افراد در یک مسیر ادغام می¬شود. خودکارآمدی و سایر نگرش¬های انتظاری بطور مشترک دارای این واقعیت هستند که تمامی آنها، باورهایی در خصوص درک توانایی فردی است، اما تفاوت آنها با خودکارآمدی در آن است که خودکارآمدی ادراک قابلیتهای فردی به منظور دستیابی به عملکردها و نتایج موقعیت دیگر از پیش تعیین شده می¬باشد، بنابراین خودکارآمدی از بابت باورهای انتظاری متفاوت است (پاجریس، ۱۹۹۶).
پولر و همکاران (۲۰۰۲) بیان می¬کنند که خودکارآمدی یا ادراک خودکارآمدی در برگیرنده احساس خوشاینده فرد در انجام تکالیف است که بطور فراگیری با انگیزش و انجام موفقیت¬آمیز تکالیف در تمامی انسانها مرتبط است.
اعتقاد یک نفر به قابلیت‌های خود در سازماندهی و انجام یک رشته فعالیت‌های مورد نیاز برای مدیریت شرایط و وضعیت‌های مختلف. به عبارت دیگر، خودکارآمدی، اعتقاد یک فرد به توانایی خود جهت موفق شدن در یک وضعیت خاص است ( بندورا،۱۹۷۷).
خودکارآمدی به قضاوتهای افراد در رابطه با توانایی هایشان در به ثمر رساندن سطوح طراحی شده عملکرد اطلاق می شود ( بندورا، ۱۹۹۶؛ به نقل از مجیدیان، ۱۳۸۱). به عبارت دیگر خودکارآمدی، باورها و قضاوتهای افراد از توانایی هایشان در انجام تکالیف خاص در موقعیت های خاص می باشد. بندورا شکل خاصی از انتظار را خودکارآمدی می نامد و بیان می دارد که خودکارآمدی بر عقاید و باور های افراد برای اعمال کنترل بر عملکرد خویش و بر رویدادهای موثر بر زندگی اشاره دارد( بندورا،۱۹۷۷).
بندورا بیان نمود که در واقع واسطه میان دانش و عمل، خودکارآمدی می باشد. قضاوت مردم درباره توانایی شان برای سازماندهی و اجرای امور، لازمه دستیابی به عملکرد موفق است. این امر ربطی به راهبردهایی که فرد به کار میبرد ندارد، بلکه داوری درباره آنچه میتواند انجام دهد مهم است (استینبرگ، ۱۹۹۸).
باور شخص در مورد تــوانایی هایش برای حصول سطوح تعیین شده خودکارآمدی می باشد ( ارمرود، ۲۰۰۶).
قضاوت شخصی در مورد تواناییها، بر پایه ی ملاک های مهارتی، حس کفایت شخصی در چهارچوبی خاص، تمرکز بر ارزیابی توانایی ها برای اجرای وظائف خاص، با توجه به اهداف و استانداردها خودکارآمدی می باشد (استینبرگ، ۱۹۹۸).
خودکارآمدی یک توانایی است که در آن خود مهارتهای رفتاری، عاطفی، اجتماعی، و شناختی باید سازماندهی شده و برای اهداف بی شمار بطور موثر هماهنگ شوند بین داشتن زیر مهارتها و توانایی ترکیب آنها برای انجام عملی در شرایط دشوار تفاوت آشکار، وجود دارد. دوم حتی با وجودی که کاملاً می¬دانند چه کارکنند و مهارتهای لازم برای انجام آن کار را دارند ، به نحو احسن در انجام کارها موفق می¬شوند. کارآمدی شخص، جریانهای عاطفی، هیجانی و شناختی–که انتقال دانش و تواناییها را با عمل ماهرانه تحت نفوذ دارند را فعال می-سازد.
نظریه شناخت اجتماعی مبتنی بر الگوی علّی سه جانبه رفتار، محیط و فرد است. این الگو به ارتباط متقابل بین رفتار، اثرات محیطی و عوامل فردی (عوامل شناختی، عاطفی و بیولوژیک) که به ادراک فرد برای توصیف کارکردهای روان شناختی اشاره دارد، تأکید می کند. بر اساس این نظریه، افراد در یک نظام علّیت سه جانبه بر انگیزش و رفتار خود اثر می گذارند. باندورا (۱۹۹۷) اثرات یک بعدی محیط بر رفتار فرد که یکی از فرضیه های مهم روان شناسان رفتار گرا بوده است، را رد کرد. انسانها دارای نوعی نظام خود کنترلی و نیروی خود تنظیمی هستند و توسط آن نظام برافکار، احساسات و رفتار های خود کنترل دارند و بر سرنوشت خود نقش تعیین کننده‌ای ایفا می کنند( بندورا،۱۹۷۷).
بدین ترتیب، رفتار انسان تنها در کنترل محیط نیست بلکه فرایندهای شناختی نقش مهمی در رفتار آدمی دارند. عملکرد و یادگیری انسان متاثر از گرایشهای شناختی، عاطفی و احساسات، انتظارات، باورها و ارزش هاست. انسان موجودی فعال است و بر رویدادهای زندگی خود اثر می گذارد. انسان تحت تاثیر عوامل روان شناختی است و به ‌طور فعال در انگیزه ها و رفتار خود اثر دارد. بر اساس نظر «باندورا»، افراد نه توسط نیروهای درونی رانده می شوند، نه محرکهای محیطی آنها را به عمل سوق می دهند، بلکه کارکردهای روان شناختی، عملکرد، رفتار، محیط و محرکات آن را تعیین می کند( بندورا،۱۹۷۷).
باندورا (۱۹۹۷) مطرح می کند که خود کارآمدی، توان سازنده ای است که بدان وسیله، مهارتهای شناختی، اجتماعی، عاطفی و رفتاری انسان برای تحقق اهداف مختلف، به گونه ای اثربخش ساماندهی می شود. به نظر وی داشتن دانش، مهارتها و دستاوردهای قبلی افراد پیش بینی کننده های مناسبی برای عملکرد آینده افراد نیستند، بلکه باور انسان در باره توانائیهای خود در انجام آنها بر چگونگی عملکرد خویش مؤثر است. بین داشتن مهارتهای مختلف با توان ترکیب آنها به روشهای مناسب برای انجام وظایف در شرایط گوناگون، تفاوت آشکار وجود دارد. “افراد کاملاً می دانند که باید چه وظایفی را انجام دهند و مهارتهای لازم برای انجام وظایف دارند، اما اغلب در اجرای مناسب مهارتها موفق نیستند” (باندورا ۱۹۹۷).
خودشناسی از طریق پردازش مهارتهای شناختی، انگیزشی و عاطفی که عهده دار انتقال دانش و توانائیها به رفتار ماهرانه هستند، فعال می شود. به‌طور خلاصه، خودکارآمدی به داشتن مهارت یا مهارتها مربوط نمی شود، بلکه داشتن باور به توانایی انجام کار در موقعیتهای مختلف شغلی، اشاره دارد.
باور کارآمدی عاملی مهم در نظام سازنده شایستگی انسان است. انجام وظایف توسط افراد مختلف با مهارتهای مشابه در موقعیتهای متفاوت به‌صورت ضعیف، متوسط و یا قوی و یا توسط یک فرد در شرایط متفاوت به تغییرات باورهای کارآمدی آنان وابسته است. مهارتها می توانند به آسانی تحت تأثیر خودشکی یا خود تردیدی قرار گیرند، در نتیجه حتی افراد خیلی مستعد در شرایطی که باور ضعیفی نسبت به خود داشته باشند، از توانائیهای خود استفاده کمتری می کنند (باندورا، ۱۹۹۷). به همین دلیل، احساس خودکارآمدی، افراد را قادر می سازد تا با استفاده از مهارتها در برخورد با موانع، کارهای فوق العاده ای انجام دهند (وایت ۱۹۸۲). بنابراین، خودکارآمدی درک شده عاملی مهم برای انجام موفقیت آمیز عملکرد و مهارتهای اساسی لازم برای انجام آن است.
عملکرد مؤثر هم به داشتن مهارتها و هم به باور در توانایی انجام آن مهارتها نیازمند است. اداره کردن موقعیتهای دایم التغییر، مبهم، غیرقابل پیش بینی و استرس زا مستلزم داشتن مهارتهای چندگانه است. مهارتهای قبلی برای پاسخ به تقاضای گوناگون موقعیتهای مختلف باید غالباً به شیوه های جدید، ساماندهی شوند. بنابراین، مبادلات با محیط تا حدودی تحت تأثیر قضاوتهای فرد در مورد توانائیهای خویش است. بدین معنی که افراد باور داشته باشند که در شرایط خاص، می توانند وظایف را انجام دهند. خودکارآمدی درک شده معیار داشتن مهارتهای شخصی نیست، بلکه بدین معنی است که فرد به این باور رسیده باشد که می تواند در شرایط مختلف با هر نوع مهارتی که داشته باشد، وظایف را به نحو احسن انجام دهد( بندورا،۱۹۷۷).

مبانی نظری هوش هیجانی وخودکارآمدی

پیش گفتار:

در فصل دوم این تحقیق، به مبانی نظری و پیشینه تحقیق پرداخته شده است.

آنچه که در این فصل به آن اشاره خواهد شد عبارت است از : مبانی نظری تحقیق ( شامل تعاریف ،مفاهیم،پیشینه،دیدگاه های نظریه پردازان و …) درحیطه متغیرها و واژگان استفاده شده در تحقیق و هم چنین مرور تحقیقات داخلی و خارجی در انتهای فصل، که همراه با نتیجه گیری و جدولی از خلاصه این تحقیقات ارائه شده است.

بخش اول :ادبیات پژوهش

خودکارآمدی

خودکارآمدی اولین بار در دهه ۱۹۸۰ توسط آلبرت بندورا مطرح شد. خودکارآمدی از جمله صفاتی است که بر اکثر جنبه های زندگی افراد تأثیر دارد. شناخت خود، افراد را قادر می سازد تا بر افکار، احساسات و اعمال خود کنترل داشته باشند ( پاچارس[۱]، ۱۹۸۶؛ به نقل ازفتاحی، ۱۳۸۲)

بدیهی است که تفکر، انگیزش، احساسات و رفتار انسان در موقعیت هایی که به توانایی خود احساس اطمینان می کند، متفاوت با رفتار وی در موقعیت هایی است که در آنها احساس عدم امنیت یا فقدان صلاحیت دارد. درک انسان از خودکارآمدی بر الگوهای تفکر، انگیزش، عملکردو برانگیختگی هیجانی فرد تأثیر می گذارد (شولتز[۲]، ۱۹۹۰، ترجمه ی کریمی و همکاران، ۱۳۸۴)

یکی از مشکلات تربیتی عصر ما نگرشهای کم بینانه ی افراد به خصوص نوجوانان نسبت به خود است. شاید یکی از دلایل این باشد که بیشتر جوامع موفقیت مدار هستند و برای توفیق و برتری ارزش قائلند و از همان سالهای نخستین زندگی، کودکان را از لحاظ ویژگی های متفاوت (جسمی و روانی) با یکدیگر مقایسه می کنند و مزیت هر یک را بر می شمارند. تحقیقات متفاوت نشان داده است که نحوه ی نگرش فرد نسبت به خود در ایجاد شکست یا موفقیت وی تاثیر دارد. همچنین عملکرد و نحوه ی تلاش و پیگیری افرادی که خود را انسانی توانا و کارآمد و با استعداد می دانند بسیار متفاوت از کسانی است که خود را ضعیف و بی استعداد می دانند (تاکمن، ساکستون ۹۲ـ ۱۹۹۱٫ چانگ، ۱۹۹۰٫ پاجارس، ۱۹۹۴٫ به نقل از کریم زاده، ۱۳۸۰). عوامل زیادی بر موفقیت افراد در زندگی موثر است. خودکارآمدی به عنوان یک عامل شناختی می تواند به افراد کمک کند و مسیر رسیدن به موفقیت را برایشان هموار سازد. بنابراین شناخت این عامل اهمیت فراوان دارد. خود کارآمدی و عوامل موثر برآن سالهاست که در مرکز توجه روانشناسان تربیتی و دیگر متخصصین آموزش و پرورش قرار دارد. در سالهای اخیر، جهت گیری متخصصان و محققان این زمینه از عوامل رفتاری به سوی جهت گیری شناختی تغییر یافته، انواع تعیین کننده های رفتار مانند اسنادها، راهبردهای شناختی و فراشناختی یا حالتهای هیجانی توام با شناختها، نظام خود، و خود ارزیابیها مورد تاکید قرار گرفته اند. در میان این دیدگاه ها، دیدگاه شناختی اجتماعی که تعیین کننده های عمل را از لحاظ شناختی، فراشناختی و انگیزشی بررسی می کنند، توجه قابل ملاحظه ای را به خود معطوف داشته است. در این دیدگاه تاثیرات دو عامل انگیزشی یعنی باورهای افراد در مورد توانایی خود (خود کارآمدی ادراک شده[۳]) جهت گیری هدفی[۴] و یک عمل شناختی ـ فراشناختی ـ یعنی راهبردهای یادگیری خود نظم دهنده مورد توجه خاص می باشند (باندورا۱۹۹۳ به نقل از کریم زاده، ۱۳۸۰ ص: ۱).

در زمینه خودکارآمدی محققین بررسی های خود را در سه زمینه متمرکز کرده اند. در اولین حوزه آنها به ارتباط این باورهای خودکارآمدی و انتخاب شغل و رشته تحصیلی پرداخته اند یافته ها در دومین حوزه نشان می دهند باورهای معلم نسبت به خودکارآمدی دانش آموزان در تمرینات آموزشی ارائه شده در کلاس و در نتایج متفاوتی که دانش آموزان کسب می کنند تأثیر می گذارد. در سومین حوزه محققین به بررسی همزمان باورهای خودکارآمدی دانش آموزان با دیگر ساختارهای انگیزشی پرداخته اند که با پیشرفت تحصیلی همبستگی نشان داده اند (لنت و هاکت[۵]، ۱۹۸۷به نقل از پاچارس،۱۹۹۶).

امروزه مطالعات بسیاری جهت بررسی فرآیند خودکارآمدی و باورهای خودکارآمد انجام گرفته است، که هر کدام از آن ها دیدگاه های مختلفی را در این زمینه مطرح نموده است. یکی از این دیدگاه ها، نظریه شناختی اجتماعی بندورا است. بندورا یکی از نظریه پردازان دیدگاه شناختی است که هیچ مکانیسمی را پر نفوذتر از خودکارآمدی در کنترل عملکرد نمی داند. وی معتقد است که خودکارآمدی بر شیوه فکر کردن، احساس کردن و برانگیختگی افراد تاثیر می گذارد. وی انتظارات ویژه کارآمدی را نسبت به سایر انتظارات دارای نقشی حیاتی تر در انگیزش و عمل انسان می داند. از نظر او افراد با باورهای قوی در مورد توانایی خود در مقایسه با افرادی که باور ضعیفی از توانایی خود دارند در انجام تکالیف کوشش و پافشاری بیشتری به خرج می دهند، در برابر موانع دیرتر تسلیم می شوند و از راهبردهای شناختی بیشتری استفاده می کنند ( پاچارس، ۱۹۸۶؛ به نقل ازفتاحی، ۱۳۸۲).

مفهوم خودکارآمدی

مفهوم خودکارآمدی تاریخچه نسبتاً کوتاهی دارد که نظریه شناخت اجتماعی[۶] آلبرت باندورا[۷] (۱۹۹۷) با فعالیتهای بندورا ( ۱۹۷۷ ) آغاز می­گردد که به باورها یا قضاوتهای فرد به توانائیهای خود در انجام وظایف و مسئولیتها اشاره دارد. وی در نوشته­ای تحت عنوان “به سوی یکپارچه­کردن تئوری­های تغییرات رفتار” به این موضوع اشاره کرد (پاجریس، ۱۹۹۶، بندورا ، ۱۹۸۶ )، خودکارآمدی یعنی قضاوتهای افراد در مورد توانایی­های خود (بندورا، ۱۹۸۶) که این باورهای افراد نسبت به توانایی هایشان روی تلاش و پشتکار آنها اثر می گذارد. به عبارتی خودکارآمدی عبارتست از باور فرد، در این خصوص که توانایی انجام تکالیف را دارد یا خیر (میلن، شیرن، اوریل[۸]، ۲۰۰۰ ، ص ۱۰۱ ). خودکارآمدی با توجه به احساس تفکر و عمل انسانها متفاوت است. (بندورا ۱۹۹۷ ). خودکارآمدی عموماً در حوزه اختصاصی در نظرگرفته می­شود، بدین معنا فرد می­تواند خود باوری نسبتاً محکمی در حیطه­ها و دامنه­های مختلف یا موقعیت­های عملکردی خاصی داشته باشد. اما برخی از محققین یک مفهوم عمومی از خودکارآمدی متصور شده­اند. این مفهوم به اعتماد کلی فرد به توانایی گذر از دامنه وسیعی از خواست­ها یا موقعیت­های جدید بر می­گردد. خودکارآمدی عمومی بر پایه و اساس روشن شدن لیاقت و قابلیت فرد، برای کنارآمدن موثر با بسیاری از موقعیت­های تنش­زا می­باشد (شوارز و شولز، ۲۰۰۰ ).

به اعتقاد بندورا (۲۰۰۱ ) خودکارآمدی مفهومی است که بواسطه آن تجربیات، توانایی و تفکر افراد در یک مسیر ادغام می­شود. خودکارآمدی و سایر نگرش­های انتظاری بطور مشترک دارای این واقعیت هستند که تمامی آنها، باورهایی در خصوص درک توانایی فردی است، اما تفاوت آنها با خودکارآمدی در آن است که خودکارآمدی ادراک قابلیتهای فردی به منظور دستیابی به عملکردها و نتایج موقعیت دیگر از پیش تعیین شده می­باشد، بنابراین خودکارآمدی از بابت باورهای انتظاری متفاوت است (پاجریس، ۱۹۹۶).

پولر و همکاران (۲۰۰۲) بیان می­کنند که خودکارآمدی یا ادراک خودکارآمدی در برگیرنده احساس خوشاینده فرد در انجام تکالیف است که بطور فراگیری با انگیزش و انجام موفقیت­آمیز تکالیف در تمامی انسانها مرتبط است.

اعتقاد یک نفر به قابلیت‌های خود در سازماندهی و انجام یک رشته فعالیت‌های مورد نیاز برای مدیریت شرایط و وضعیت‌های مختلف. به عبارت دیگر، خودکارآمدی، اعتقاد یک فرد به توانایی خود جهت موفق شدن در یک وضعیت خاص است ( بندورا،۱۹۷۷).

خودکارآمدی به قضاوتهای افراد در رابطه با توانایی هایشان در به ثمر رساندن سطوح طراحی شده عملکرد اطلاق می شود ( بندورا، ۱۹۹۶؛ به نقل از مجیدیان، ۱۳۸۱). به عبارت دیگر خودکارآمدی، باورها و قضاوتهای افراد از توانایی هایشان در انجام تکالیف خاص در موقعیت های خاص می باشد. بندورا شکل خاصی از انتظار را خودکارآمدی می نامد و بیان می دارد که خودکارآمدی بر عقاید و باور های افراد برای اعمال کنترل بر عملکرد خویش و بر رویدادهای موثر بر زندگی اشاره دارد( بندورا،۱۹۷۷).

بندورا بیان نمود که در واقع واسطه میان دانش و عمل، خودکارآمدی می باشد. قضاوت مردم درباره توانایی شان برای سازماندهی و اجرای امور، لازمه دستیابی به عملکرد موفق است. این امر ربطی به راهبردهایی که فرد به کار میبرد ندارد، بلکه داوری درباره آنچه میتواند انجام دهد مهم است (استینبرگ، ۱۹۹۸).

باور شخص در مورد تــوانایی هایش برای حصول سطوح تعیین شده خودکارآمدی می باشد ( ارمرود، ۲۰۰۶).

قضاوت شخصی در مورد تواناییها، بر پایه ی ملاک های مهارتی، حس کفایت شخصی در چهارچوبی خاص، تمرکز بر ارزیابی توانایی ها برای اجرای وظائف خاص، با توجه به اهداف و استانداردها خودکارآمدی می باشد (استینبرگ،[۹] ۱۹۹۸).

خودکارآمدی یک توانایی است که در آن خود مهارتهای رفتاری، عاطفی، اجتماعی، و شناختی باید سازماندهی شده و برای اهداف بی شمار بطور موثر هماهنگ شوند بین داشتن زیر مهارتها و توانایی ترکیب آنها برای انجام عملی در شرایط دشوار تفاوت آشکار، وجود دارد. دوم حتی با وجودی که کاملاً می­دانند چه کارکنند و مهارتهای لازم برای انجام آن کار را دارند ، به نحو احسن در انجام کارها موفق می­شوند. کارآمدی شخص، جریانهای عاطفی، هیجانی و شناختی–که انتقال دانش و تواناییها را با عمل ماهرانه تحت نفوذ دارند را فعال می­سازد.

نظریه شناخت اجتماعی مبتنی بر الگوی علّی سه جانبه رفتار، محیط و فرد است. این الگو به ارتباط متقابل بین رفتار، اثرات محیطی و عوامل فردی (عوامل شناختی، عاطفی و بیولوژیک) که به ادراک فرد برای توصیف کارکردهای روان شناختی اشاره دارد، تأکید می کند. بر اساس این نظریه، افراد در یک نظام علّیت سه جانبه بر انگیزش و رفتار خود اثر می گذارند. باندورا (۱۹۹۷) اثرات یک بعدی محیط بر رفتار فرد که یکی از فرضیه های مهم روان شناسان رفتار گرا بوده است، را رد کرد. انسانها دارای نوعی نظام خود کنترلی و نیروی خود تنظیمی هستند و توسط آن نظام برافکار، احساسات و رفتار های خود کنترل دارند و بر سرنوشت خود نقش تعیین کننده‌ای ایفا می کنند( بندورا،۱۹۷۷).

بدین ترتیب، رفتار انسان تنها در کنترل محیط نیست بلکه فرایندهای شناختی نقش مهمی در رفتار آدمی دارند. عملکرد و یادگیری انسان متاثر از گرایشهای شناختی، عاطفی و احساسات، انتظارات، باورها و ارزش هاست. انسان موجودی فعال است و بر رویدادهای زندگی خود اثر می گذارد. انسان تحت تاثیر عوامل روان شناختی است و به ‌طور فعال در انگیزه ها و رفتار خود اثر دارد. بر اساس نظر «باندورا»، افراد نه توسط نیروهای درونی رانده می شوند، نه محرکهای محیطی آنها را به عمل سوق می دهند، بلکه کارکردهای روان شناختی، عملکرد، رفتار، محیط و محرکات آن را تعیین می کند( بندورا،۱۹۷۷).

باندورا (۱۹۹۷) مطرح می کند که خود کارآمدی، توان سازنده ای است که بدان وسیله، مهارتهای شناختی، اجتماعی، عاطفی و رفتاری انسان برای تحقق اهداف مختلف، به گونه ای اثربخش ساماندهی می شود. به نظر وی داشتن دانش، مهارتها و دستاوردهای قبلی افراد پیش بینی کننده های مناسبی برای عملکرد آینده افراد نیستند، بلکه باور انسان در باره توانائیهای خود در انجام آنها بر چگونگی عملکرد خویش مؤثر است. بین داشتن مهارتهای مختلف با توان ترکیب آنها به روشهای مناسب برای انجام وظایف در شرایط گوناگون، تفاوت آشکار وجود دارد. “افراد کاملاً می دانند که باید چه وظایفی را انجام دهند و مهارتهای لازم برای انجام وظایف دارند، اما اغلب در اجرای مناسب مهارتها موفق نیستند” (باندورا ۱۹۹۷).

خودشناسی از طریق پردازش مهارتهای شناختی، انگیزشی و عاطفی که عهده دار انتقال دانش و توانائیها به رفتار ماهرانه هستند، فعال می شود. به‌طور خلاصه، خودکارآمدی به داشتن مهارت یا مهارتها مربوط نمی شود، بلکه داشتن باور به توانایی انجام کار در موقعیتهای مختلف شغلی، اشاره دارد.

باور کارآمدی عاملی مهم در نظام سازنده شایستگی انسان است. انجام وظایف توسط افراد مختلف با مهارتهای مشابه در موقعیتهای متفاوت به‌صورت ضعیف، متوسط و یا قوی و یا توسط یک فرد در شرایط متفاوت به تغییرات باورهای کارآمدی آنان وابسته است. مهارتها می توانند به آسانی تحت تأثیر خودشکی[۱۰] یا خود تردیدی قرار گیرند، در نتیجه حتی افراد خیلی مستعد در شرایطی که باور ضعیفی نسبت به خود داشته باشند، از توانائیهای خود استفاده کمتری می کنند (باندورا، ۱۹۹۷). به همین دلیل، احساس خودکارآمدی، افراد را قادر می سازد تا با استفاده از مهارتها در برخورد با موانع، کارهای فوق العاده ای انجام دهند (وایت ۱۹۸۲). بنابراین، خودکارآمدی درک شده عاملی مهم برای انجام موفقیت آمیز عملکرد و مهارتهای اساسی لازم برای انجام آن است.

عملکرد مؤثر هم به داشتن مهارتها و هم به باور در توانایی انجام آن مهارتها نیازمند است. اداره کردن موقعیتهای دایم التغییر، مبهم، غیرقابل پیش بینی و استرس زا مستلزم داشتن مهارتهای چندگانه است. مهارتهای قبلی برای پاسخ به تقاضای گوناگون موقعیتهای مختلف باید غالباً به شیوه های جدید، ساماندهی شوند. بنابراین، مبادلات با محیط تا حدودی تحت تأثیر قضاوتهای فرد در مورد توانائیهای خویش است. بدین معنی که افراد باور داشته باشند که در شرایط خاص، می توانند وظایف را انجام دهند. خودکارآمدی درک شده معیار داشتن مهارتهای شخصی نیست، بلکه بدین معنی است که فرد به این باور رسیده باشد که می تواند در شرایط مختلف با هر نوع مهارتی که داشته باشد، وظایف را به نحو احسن انجام دهد( بندورا،۱۹۷۷).


[۱] Pachars

[۲] Scholdz

[۳] Perceived Self Efficacy

[۴] Goal Orientation

[۵]- Lent and Hackett

[۶]- Social cognition Theory

[۷]- Bandora

[۸]- Milne Shyrn April

[۹]- Steinberg

[۱۰]- Self-doubt

برای دانلود فایل بر روی دکمه زیر کلیک کنید

دریافت فایل

مبانی نظری هراس اجتماعی

 

مبانی نظری هراس اجتماعی

nopic - مبانی نظری هراس اجتماعی

دسته بندیعلوم انسانی
فرمت فایلdoc
حجم فایل۲۴ کیلو بایت
تعداد صفحات۲۴
برای دانلود فایل بر روی دکمه زیر کلیک کنید

دریافت فایل

مبانی نظری هراس اجتماعی

توضیحات: فصل دوم

  • همرا با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو
  • توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
  • پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
  • رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
  • منبع : دارد (به شیوهAPA)
  • نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc

قسمتی از مبانی نظری متغیر:

فصل دوم
پیشینه تحقیق ۴
تعریف هراس ۶
زمینه تاریخی فوبیک ۸
تعریف هراس اجتماعی ۱۳
موقعیت های متداول هراس اجتماعی ۱۶
تشخیص هراس اجتماعی ۱۷
عوامل موثر در رفتارهای فوبیک ۱۷
درمان فوبی اجتماعی ۱۸
درک و فهم افکار نگران و با خود صحبت کردن ۲۰
رفتار درمانی ۲۰
شناخت درمانی ۲۱
ماهیت عزت نفس ۲۱
اهمیت عزت نفس ۲۲
فرآیندهای افزایش عزت نفس

تعریف هراس:
زندگی را بی ترس سپری کردن ممکن نیست. همه ما مواقعی را همراه گونه ای ترس از قبیل اولین صحبت در مقابل جمع تجربه کرده ایم ؛ مواقعی مثل امتحان دادن که اندکی ترس در واقع مفید هم بوده است، در واقع احتیاط ناشی از ترس درباره آب ، خیابان ها و کارهای خطرناک برای افراد مفید است.
فوبی نوع خاصی از ترس است. وقتی ترس واپس زده شده به شی خاصی منتقل می شود ترس حاصله را فویبا (هراس ) می نامند. بیشتر مردم یک یا چند فوبیای خفیف دارند که معمولاً از موش ، مار و حشرات و سایر جانواران موذی است. اما در بعضی از افراد این نوع ترسها چنان شدید است که قابل تحمل نیست جاهای بسته یا باز مکانهای بلند ، حیوانات ، تاریکی و گروه کثیری از موقعیتها و اشیای خاص این مردم را به وحشت می اندازد. واکنش ترس آنان به هرکدام از این موارد خاص ، آنچنان شدید است که اصطلاحاً آن را فوبیا (ترس مرضی) گویند.
شعاری نژاد (۱۳۶۴) ، فوبی عبارت است از ترس مرضی و غیر عادی و غیر منطقی که شخص خود به غیر منطقی بودن آن متوجه است لکن ، نمی تواند خود را از شر آن خلاص کند ، در پیدایش این بیماری سه دوره می توان مشخص کرد:
۱-شکست در زندگی و از دست دادن ابتکار.
۲-بازگشت به موقعیت های رقابت آمیز اولیه.
۳-جانشین کردن وابستگی به جای خودنمایی و عرض اندام.
به طور کلی فوبی عبارات است از ترس مبرم ، مفرط و غیر منطقی از یک شی فعالیت و یا موقعیت که میل جبرآمیزی را برای اجتناب از آنها به وجود می آورد . چنین ترسی را خود شخص بسیار افراطی و غیر منطقی تشخیص می دهد.رفتار اجتنابی با درجاتی از ناتوانی همراه است تعریف فوق چهار جز اساسی دارد : فوبی با ابرام و سماجت همراه است ترس از دوباره سوار شدن بر اسب پس از یک بار سقوط فوبی خوانده نموی شد مگر اینکه آنقدر پایا و مبرم باشد که به ویژگی اسای دوم یعنی اجتناب منجر می شود . اجتناب از یک شی فعالیت یا موقیعیت ترساننده ( در این مورد ، اسب) ترسهایی که با رفتار اجتماعی همراه نباشند به فرض اینکه غیر واقع بینانه هم باشند ، از بین می روند . در واقع این حقیقت خوشایند اساس اکثر روشهای درمانی برای فوبی است .

برای دانلود فایل بر روی دکمه زیر کلیک کنید

دریافت فایل